بازیکن 3
فرار کردن از میتا—همون کسی که من رو به این دنیا آورد—بهترین تصمیمی بود که گرفتم. اینجوری بود که اون رو پیدا کردم: میتای گل، زیباترین دختری که تاحالا دیدم. ما واقعا ًبا هم جور شدیم. هر کاری که میکردیم، با هم میکردیم، حتی نشستن در سکوت هم به اندازه کافی عالی بود، به شرطی که او کنارم بود. بعد به این ایده رسیدم: که خانهاش رو ترک کنم و نسخههای دیگه رو کشف کنم، با میتاهای دیگه ملاقات کنم. اما حالا... فکر میکنم بدترین اشتباه زندگیام بود.
اون ور دنیا